اغلب ويژگي هاي شخصيتي امام، تأثيرات مثبتي از نظر ايجاد و تقويت تصوير جذاب در ذهن پيروان داشته اند. براي مثال شجاعت و خطر پذيري شخصي رهبر، موجب تقويت اعتماد نسبت به او در ميان پيروان مي شود، چون آنها در مي يابند که رهبري براي منافع شخصي خود، آنها را به قربانگاه نمي فرستد و هدف نيز آن قدر ارزشمند است و او هم خود، آن چنان به هدف وفادار است که از زندگي با منافع خود مايه مي گذارد، عزت نفس و اعتماد به نفس رهبر، در پيرو، تصوير قدرتمندي از رهبر و پايداري او بر سر هدف ايجاد مي کند. صداقت و اصول گرايي همراه با ساده زيستي و رعايت حقوق ديگران، پيرو را قانع مي کند که رهبر فقط حرف نمي زند و خود، به شعارها و اهدافش عامل است و از آن مهم تر، اين اعتقاد و عمل، تا حدي است که امکان مصالحه و معامله بر سر منافع و عقايد پيروان وجود ندارد؛ محبت ورزي، رعايت احترام و مردم داري همراه با فروتني، محبت و گرايش پيرو را نسبت به رهبر مي انگيزاند. در اين نوشته سعي گرديده بخشي از ديدگاه مقام معظم رهبري در مورد ابعاد شخصيتي، بينش سياسي و اجتماعي رهبر کبير انقلاب، حضرت امام خميني (ره) بيان گردد.
نقش امام به عنوان يک الگو، معلم و رهبري حکيم
امام ما براي حيات دوباره ي اسلام درست همان راهي را پيمود که رسول معظم صلي الله عليه و آله و سلم پيموده بود؛ يعني راه انقلاب را. در انقلاب، اصل بر حرکت است، حرکتي هدفدار سنجيده، پيوسته، خستگي ناپذير و سرشار از ايمان و اخلاص. در انقلاب به گفتن و نوشتن و تبيين اکتفا نمي شود، بلکه پيمودن و سنگر به سنگر پيش رفتن و خود را به هدف رساندن، اصل و محور قرار مي گيرد. گفتن و نوشتن هم در خدمت همين حرکت در مي آيد و تا رسيدن به هدف يعني حاکميت بخشيدن به دين خدا و متلاشي ساختن قدرت شيطاني طاغوت ادامه مي يابد. (1)
پس راه امام، راه ايمان، راه عدالت، راه پيشرفت مادي و راه عزت است . ما پيمان بسته ايم که اين راه را ادامه دهيم و به توفيق الهي ادامه خواهيم داد. امام اين راه را به روي ما باز کرده و اين هدف ها را براي ما تعريف کرد. او با اراده ي قاطع و با دست تواناي خود، به کمک اين ملت اساسي ترين مرحله ي اين راه طولاني را طي کرده و دنياي اسلام را متحول نمود. مردان خدا اين طورند؛ علي رغم بي اعتنايي به زخارف دنيا مي توانند دنيايي را متحول کنند. (2)
مقام معظم رهبري در بيان مفهوم تجليل و بزرگداشت امام خميني فرمودند: تکريم و تحليل از امام به معناي اصرار و پافشاري برخط و راهي است که امام بزرگوار با انقلاب و قيام خويش و با سيره. درست ها و وصيت نامه ي خود براي ملت ايران و همه ي مسلمانان جهان باقي گذاشت و اکنون فکر، راه و خط امام به عنوان درس زندگي در پيش چشم ما است و امام به عنوان يک الگو، معلم و رهبر حکيم در ذهنيت جامعه ي ما حضور دارد. (3)
ايشان وجود گهربار امام خميني و رهنمودهاي آن گرامي را به مثابه خورشيدي فروزان و گرمابخش براي نظام اسلامي دانستند و فرمودند: به فضل الهي، خداي متعال نعمت خود را بر امام عزيز، منحصر به دوران حيات او نکرد و پس از ارتحال ملکوتي امام، برکات الهي جريان يافت و سرچشمه اي که با ايمان عظيم و اخلاص و توکل او به جوشش در آمده بود همچنان جاري اند. (4)
بعد از رحلت امام، ما اعلام کرديم که راه امام و خط امام را دامه مي دهيم. اولا اين حرکت از روي تقليد نبود؛ حرکتي بر اساس تجربه و آگاهي بود . راه امام، راه نجات اين کشور، هم در آغاز انقلاب، هم در دوران حيات آن بزرگوار بود و هم امروز هست؛ اما راه امام چيست؟ مقصود ما از راه امام کدام است؟
چند مطلب از نظر امام، در درجه ي اول بود؛ اول اسلام و دين بود . امام هيچ ارزشي را بالاتر از ارزش اسلام به حساب نمي آورد. انقلاب و نهضت امام، براي حاکميت اسلام بود . مردم هم که اين نظام را قبول کردند، اين انقلاب را به پا کردند و امام را پذيرفتند، براي انگيزه اسلامي بود. سر موفقيت امام اين بود که صريح و بدون پرده پوشي، اسلام را روي دست گرفت و اعلام کرد من مي خواهم براي اسلام کار کنم و همه چيز در سايه ي اسلام است. (5)
ابعاد شخصيتي امام خميني
بعد از گذشت حدود يک سال و نيم از فوت مرحوم آيت الله بروجردي، نهضت اسلامي شروع شد. در نيمه ي دوم سال 1341، بعد ديگري از ابعاد اين شخصيت آشکار شد. از يک طرف، آن هوشياري و تيز فهمي و توجه به نکاتي که غالبا به آن توجه نمي کردند، و از طرف ديگر اقدامات و نکات صريح غير ديني بود . خيلي ها شنيدند که تصويب نامه ي دولت در آن زمان قيد مسلمان بودن و سوگند به قرآن براي فرد منتخب را حذف کرده است؛ اما خيلي توجه نکردند که اين چقدر اهميت دارد! در عين حال که خيلي اهميت داشت؛ اما امام اين را فهميد و ايستاد. غيرت ديني او، او را وادار کرد که اين مسأله پيشقدم شود و مبارزه براي اين زاويه علي الظاهر کوچک ضد اسلامي را شروع کند و اين کار را هم کرد. امام بزرگوار حتي در ميدان مبارزه هم نخواست جلو بيفتد. خود ايشان براي ما نقل کرد که در اول شروع نهضت در منزل مرحوم آيت الله حايري، يک نفر از مراجع معروف وقت آن زمان، و از هم دوره اي خودشان صحبت مي کرد و به ايشان گفته بود شما جلو بيفتيد، ما هم دنبال شما حرکت مي کنيم. اما مقصودش اين بود که تکليف انجام بگيرد؛ آن فريضه اي را که بر دوش خود احساس مي کرد، انجام دهد؛ جلو افتادن مطرح نبود. البته ديگران آن قدر توانايي و جرأت ورود در اين ميدان را نداشتند و به امام نمي رسيدند. امام به طور طبيعي رهبري و سر رشته داري اين حرکت را بر عهده داشت؛ اين مبارزه را شروع کرد و بر مردم تکيه نمود. تا آن روز هيچ کس از بزرگان حوزه هاي علميه و مراجع حدس نمي زدند که يک حرکت ديني، آن هم در آن دوران اختناق، اين گونه بتواند پشتيباني مردم را جلب کند؛ اما امام در همان روز گفت من به پشتيباني اين مردم حرکت مي کنم؛ مردم را به اين بيابان قم دعوت مي کنم. او مي دانست که اگر مردم را دعوت کند، از همه ي ايران جمع مي شوند و يک اجتماع عظيم غير قابل علاج براي دولت آن وقت و رژيم فاسد به وجود مي آورند . در اين جا بعد جديدي از شخصيت اين مرد آشکار شد؛ بعد قدرت رهبري، شجاعت سياسي، آشنايي با ريزه کاري هاي کارهاي دشمن، هوشياري نسبت به هدف هاي دشمنان؛ اين بعد در عمل آشکار شد. سال 42 يعني سال دوم مبارزه رسيد که سال شدت عمل ها و فشارها و کشتارها بود . آن جا که امام مثل خورشيدي در آسمان اميدهاي ملت ايران ظاهر شد. در موضع يک مرد فداکار و آتشفشان؛ کسي که همه احساسات لازم براي يک مرد جهاني، يک مرد ميهني، يک مرد اسلامي در او جمع است؛ شجاعت لازم را دارد، قدرت بسيج عظيم مردم را دارد صراحت لازم را دارد؛ چه در اول سال 42 که ماجراي حمله کماندوها به مدرسه فيضيه و حوزه قم پيش آمد و چه در پانزده خرداد سال 42 که عظمت امام در آن جا آشکار شد. ملت ايران ناگهان احساس کرد که پشت و پناهي دارد؛ قله عظيمي وجود دارد که مي تواند به او چشم بدوزد و به آن توجه کند . اما در پانزده خرداد اين گونه در صحنه ظاهر شد. بعد از اين ماجرا زندان و تبعيد و فشارهاي فراوان وجود داشت و امام در آن زمان جوان نبود. براي ما که آن روز جوان بوديم، زندان رفتن و ماجراي مشکلي که پيش مي آمد خيلي سخت نبود، بيشتر شبيه يک سرگرمي بود؛ اما امام در آن سال. در سال شروع مبارزه. شصت و سه ساله بود. در شصت و سه سالگي، اين مرد با جوشش احساس خود مي توانست احساسات يک ملت را به جوشش آورد. زندان رفتن و تبعيد شدن براي کسي در آن سنين کار آساني نبود، اما اين فداکاري و از خودگذشتگي و خطر پذيري در اين مرد آشکار شد. اين هم بعد جديدي بود؛ يعني مردي که در راه آرمان هاي بزرگ و در راه تکليف شرعي، هيچ مشکلي نمي توانست مانع راه او بشود. در دوران تبعيد امام، ابعاد تازه اي از شخصيت اين مرد کم نظير و حقيقتا استثنايي در زمان ما بروز کرد؛ چيزهايي که انسان در زندگي شخصيت هاي بزرگ، بعضي از آنها را به ندرت مشاهده مي کند. اولا او در موضع يک طراح فکري. و به قول معروف مذاکرات سياسي، يک تئوريسين. قرار مي گيرد که طرح يک حکومت را، طرح يک نظام را در يک بنا و دستگاه جديد را مي ريزد؛ آن هم طرحي که هيچ گونه سابقه موجود و محسوسي در مقابل چشم ندارد. بناي اسلامي، با توجه به نيازهاي دنياي جديد و مسايلي که در دنيا مطرح است، ترکيب اين مسايل مي شود طراحي يک نظام. در ماجراي درگذشت فرزندش يک بعد ديگر از ابعاد اين شخصيت عظيم آشکار شد. خيلي ها بزرگند، عالمند، شجاعند، اما آن کساني که اين عظمت ها در درون عواطف و در رؤيا و اعماق دل آنها امتداد داشته باشد خيلي زياد نيستند.
مرد مسني در سنين نزديک به هشتاد سال در آن زمان وقتي که فرزند فاضل و برجسته اش از دنيا رفت. که در واقع پسر او هم يک پسر برجسته و يک فاضل و يک عالم ممتاز و يک اميد آينده بود. جمله اي که از او نقل شد و شنيده شد، اين بود که «مرگ مصطفي از الطاف خفيه الهي است»! او اين را مهرباني الهي و لطف پنهاني خدا تلقي کرد؛ اين طور فهميد که خدا به او لطف کرده است؛ آن هم لطفي پنهاني! ببينيد چقدر عظمت مي خواهد در يک انسان! اين مصيبت ها و اين سختي ها و اين شدت هايي که در دوران بر اين مرد بزرگ وارد آمد و او مثل کوه استواري، آنها را تحمل کرد، ريشه اش در همين عظمت روحي است که در مقابل مرگ عزيزي اين چنين ، چنين برخوردي پيدا مي کند. (6)
مهندسي ساختار نظام اسلامي (عناصر مورد تأکيد امام)
امام در ساخت و مهندسي نظام جمهوري اسلامي، همه عناصر و اجزايي را که مي توانست اين نظام را استوار و ماندگار کند، مورد ملاحظه قرار داد، و با مهارت تمام، اين عناصر اصلي را در درون اين بناي شامخ و مستحکم کار گذاشت. اين عناصر اصلي عبارت است از اسلام، مردم، قانون گرايي و دشمن ستيزي، امام بزرگوار در بناي نظام شامخي که به جاي رژيم پوسيده سلطنتي در ايران بر سر کار آورد، اين عناصر و اجزا را با دقت تمام کار گذاشت؛ در عمل خود به آنها پايبند و متعهد ماند و در پيام و بيان تعاليم خود بر آنها پافشاري کرد. نکته اول- که اصلي ترين عنصر تشکيل دهنده نظام است – عبارت است از اسلام گرايي و تکيه بر مباني مستحکم اسلامي و قرآني . خيلي ها از اين حقيقت بسيار مؤثر غفلت کردند؛ اما راز پيروزي انقلاب در اين نکته بود؛ چون ملت ايران از اعماق قلب به اسلام معتقد و مومن و وابسته بود و هست. لذا وقتي مردم پرچم اسلام را در دست امام مشاهده کردند و باور کردند که امام براي احياي عظمت اسلامي و ايجاد نظام اسلامي وارد ميدان مبارزه شده است. گرد او را گرفتند، بعد هم که انقلاب پيروز شد، با همين انگيزه از روي طوع و رغبت در ميدانهاي خطر حاضر شدند؛ چون ايمان آنها به اسلام عميق بود. عنصر دوم که امام به آن حداکثر توجه را کرد «مردم» بود. وقتي امام بر روي عنصر مردم تکيه مي کرد لفاظي نمي کرد؛ به معناي حقيقي کلمه، به اصالت عنصر«مردم» در نظام اسلامي معتقد بود و مردم را در چند عرصه مورد توجه دقيق و حقيقي خود قرار داد. عرصه ي اول، عرصه ي تکيه ي نظام به آراي مردم است.
تکيه ي نظام به آراي مردم، يکي از ميدانهايي است که مردم در آن نقش دارند. حضور مردم و اعتقاد به آنها بايد در اين جا خود را نشان دهد . در قانون اساسي ما و در تعاليم و راهنمايي هاي امام، هميشه بر اين نکته تأکيد شده است که نظام بدون حمايت و رأي و خواست مردم، در حقيقت هيچ است. بايد با اتکا به رأي مردم، کسي بر سر کار بيايد. بايد با اتکا به اداره ي مردم، نظام حرکت کند . عرصه ي دوم عبارت است از بهره برداري از فکر و عمل مردم در راه اعتلاي کشور؛ يعني استعدادها را شکوفا کردن و معطل نگذاشتن .از اوايل انقلاب، هميشه امام خطاب به جوانان، دانشجويان، متفکران کشور و کساني که داراي استعداد بودند، مي گفت که به خودتان ايمان بياوريد؛ نيروي خودتان را باور کنيد و بدانيد که مي توانيد. اين درست در مقابل تعاليمي بود که در دوران طولاني استبداد در اين کشور، تلقين مي شد که مردم ايران نمي توانند. ما در دوران انقلاب هم ديديم همان کساني که اسلام را به معناي حقيقي خود باور نداشتند به اين معنا هم باور نداشتند. اين فکر و اين توجه را هم، امام در اين نظام نهادينه کردند عرصه ي سوم عبارت است از لزوم آگاه سازي دايمي مردم. امام از هر فرصتي استفاده کرد براي اين که حقايق را براي مردم بيان کند . در دستگاه هاي تبليغاتي جهان، نقش تحريف و گمراه سازي، نقش فوق العاده خطرناکي است که امام به آن توجه داشت. وسايل ارتباطي فکري نامطمئن و وابسته به دشمنان کشور و ملت، امام را وادار مي کرد که هم خود او به طور دايم در موضع تبيين و ارشاد و هدايت مردم قرار گيرد و هم به ديگران دايما توصيه کند که حقايق را به مردم بگويند و افکار آنها را نسبت به حقايقي که دشمن سعي مي کند آنها را مکتوم نگه دارد ،آشنا کنند. عنصر سوم که براي امام اهميت داشت نظم و قانون بود. در انقلاب اسلامي، امام اجازه نداد اين طور بشود؛ حتي از قبل از پيروزي انقلاب، دولت تعيين کرد تا نظم وجود داشته باشد. با اين که آن وقت شوراي انقلاب هم بود، اما امام خواست با شکل قانوني و منطقي، کشور اداره شود . اصل تشخيص اين که چه نظامي در کشور بر سر کار بيايد، اين را امام به عهده ي رفراندم و آراي عمومي گذاشت. اين هم در دنيا سابقه نداشت. در هيچ انقلابي در دنيا، ما نشنيديم و نديديم که انتخاب نوع نظام را – آن هم در اوايل انقلاب – به عهده ي مردم بگذارند . هنوز از پيروزي انقلاب دو ماه نگذشته بود که امام همه پرسي درباره نظام اسلامي را اعلان کرد، که مردم به نظام جمهوري اسلامي رأي دادند .چند ماه از پيروزي انقلاب نگذشته بود که امام گفت بايد قانون اساسي نوشته شود . آن کار هم نه به وسيله ي جمعي که خود امام معين کند، بلکه باز به وسيله منتخبان مردم صورت گرفت. عنصر اساسي چهارم که امام آن را در پايه هاي نظام جمهوري اسلامي کار گذاشت و بحمد الله مايه ي ماندگاري نظام شد. مسأله ي دشمن ستيزي و سلطه ستيزي است. امام يک لحظه نه خود از کيد و مکر و حيله دشمن غفلت کرد و نه گذاشت که مسؤولان غفلت کنند، نظامي مثل نظام جمهوري اسلامي که منافع دستگاه هاي استکباري را در اين نقطه از عالم و در بسياري از کشورهاي اسلامي تهديد کرده است، بديهي است که مورد دشمني است. امام مي دانست که اين دشمن ساکت نمي نشيند و تعرض مي کند. اگر در برهه اي تعرض کرد و تو ذهني خورد، موقتا عقب نشيني مي کند تا باز تعرض کند؛ لذا بايد هوشيار و بيدار بود . بايد دشمن و شيوه هاي دشمني او را شناخت . اين، آن چيزي است که بايد براي هميشه به ياد ما بماند و امام بر روي اين نکته تأکيد مي کرد. اين که مي ديديد امام مي فرمودند: «هرچه فرياد داردي بر سر آمريکا بکشيد.» به خاطر اين است . اين چهار عنصر موجب پايداري نظام است. اين چهار عنصر موجب آن است که هيچ وقت دشمن نتواند به اين نظام ضربه بزند. هر جا ما از اين چهار عنصر غفلت کرديم، ضربه خورديم. اگر ضربه ي اقتصادي خورديم، اگر عقب ماندگي اقتصادي پيدا کرديم، اگر در زمينه هاي سياسي دچار ضعفي شديم، بر اثر غفلت از اين عناصر بوده است. آن جايي که پيشرفت کرديم، آنجايي که عزتي به دست آورديم، آن جايي که توانستيم موانع را از سر راه برداريم، آن جايي که دشمن را ناکام کرديم، به خاطر تکيه بر اين عناصر بوده است. نگذارند و نگذاريد اين عناصر از دست مردم برود و مورد تهاجم قرار گيرد. (7)
امام و روابط خارجي: ايشان از روابط سالم و دوستانه با و دولت ها به عنوان يکي از جهت گيري هاي مشي حکومتي امام ياد کردند و فرمودند اصل بر ايجاد ارتباط است و ما از امام آموخته ايم که جمهوري اسلامي ايران مي تواند و بايد در سطح جهان از روابط سالمي با دولت ها برخوردار باشد . ما رابطه با آمريکا را که يک دولت استکباري متجاوز و ظالم و پيوسته در حال معاوضه و مبارزه با اسلام و جمهوري اسلامي ايران است و نيز ارتباط با رژيم صهيونيستي و رژيم نژاد پرست آفريقاي جنوبي را مردود مي دانيم و ارتباط با دولت هاي ديگر، بنابر مصالح انقلاب، کشور و نظام تنظيم مي شود. (8)
مکتب و بينش سياسي امام
در مکتب امام بزرگوار، رابطه دين و دنيا است؛ يعني همان چيزي که از آن به مسأله ي دين و سياست و دين و زندگي هم تعبيرمي کنند . امام در بيان ارتباط دين و دنيا از نظر اسلام و سخن اسلام را به عنوان مبنا و روح و اساس کار خود قرار داده بود. لذا دين و دنيا در منطق امام بزرگوار ما مکمل و آميخته و در هم تنيده با يکديگر است و قابل تفکيک نيست. اين درست همان نقطه اي است که از آغاز حرکت امام تا امروز، بيشترين مقاومت و خصومت و عناد را از سوي دنيا داران و مستکبران برانگيخته است؛ کساني که زندگي و حکومت و تلاش و ثروت آنها مبتني بر حذف دين و اخلاق و معنويت از جامعه است (9)
امام بزرگوار در طراحي اين انقلاب و در تنظيم نظام سياسي بر اساس اين انقلاب يعني تشکيل حکومت و نظام جمهوري اسلامي به فضل پروردگار و به هدايت الهي، روشي را برگزيد که روشن پيامبران و بندگان متصل به منبع غيب است. اين به خاطر آن است که امام، قرآن را دوست مي داشت، خود شاگرد مکتب قرآن بود، با قرآن مأنوس مي بود، از قرآن استفاده مي کرد و قرآن براي او برنامه زندگي به حساب مي آمد. اين، يکي از نتايج و آثار بزرگ و شکوهمند آن حقيقت است. ملت ايران، در بينش نظام سياسي اي که امام بزرگوار در اين کشور برقرار کرد، نيازي ندارد که روش هاي زندگي خود را از ديگران تقليد کند و ياد بگيرد؛ زيرا داري فرهنگ غني و عميقي است. اسلام را دارد آموزش هاي قرآني را دارد. دستورات الهي را دارد، سنت هاي اصيل ملي و بومي خود را دارد و مي تواند يک زندگي شيرين، باشکوه مرفه و همراه با عزت را براي خود ترتيب دهد. (10)
رهبر معظم انقلاب با تشريح شاخص هاي مکتب سياسي امام خميني به عنوان عامل تسليم ناپذيري ملت ايران تأکيد کردند: با وجود همه ي تلاش هاي مراکز استکبار، امام و مکتب سياسي ايشان، در ميان ملت ايران، امت اسلامي و جامعه بشري زنده است و همچنان، منشأ آثار بزرگ و ماندگاري در ايران و جهان خواهد بود . معظم له با اشاره به موفقيت امام خميني در تشکيل نظام اسلامي و عينيت بخشيدن به مکتب سياسي خويش افزودند: مکتب امام حرف هاي نو و سعادت آفريني دارد که بشريت، هميشه تشنه ي آنها است و به همين علت هيچ گاه کهنه نخواهد شد.
نگاه بين المللي و جهاني دومين شاخص مکتب سياسي امام: امام عزت و استقلال و سرافرازي را نه فقط براي ملت ايران، بلکه براي امت اسلامي و همه بشريت مي خواست . البته امام برخلاف کساني که رسالت جهاني مورد ادعاي خود را با لشکر کشي به کشورها و شکنجه و ترور و جنايت دنبال مي کنند، اهداف خود را به درستي و افکار عمومي مسلمانان و جهانيان تشريح و تبيين مي کرد و ملت ها را به بيداري و آگاهي فرا مي خواند . پاسداري از ارزش ها سومين شاخص مکتب سياسي بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران: تبيين صحيح مسأله ي ولايت فقيه، مظهر پاسداري امام خميني از ارزش هاي اسلامي محسوب مي شود. ديدگاه امام درباره ي ولايت فقيه برگرفته از متن فقه اسلام شيعه است. (11)
در سال 1347، امام در نجف مرکز فقاهت فکر «ولايت فقيه» را با اتکا به پايه هاي محکم فقهي از آب درآورد. کاري که امام کرد اين بود که توانست اين فکر را با توجه به آفاق جديد عظيمي که دنياي امروز و سياست هاي امروز و مکتب هاي امروز دارند، مدون کند و آن را ريشه دار و مستحکم و مستدل و با کيفيت سازد؛ يعني به شکلي درآورد که براي هر انسان صاحب نظري که با مسايل سياسي روز و مکاتب سياسي روز هم آشنا است. قابل فهم و قابل قبول باشد. (12)
چهارمين شاخص مهم آنها را صاحب انقلاب و صاحب کشور مي دانست. امام پابرهنگان را مهم ترين عنصر در پيروزي اين ملت مي دانست؛ همين طور هم هست و همان طور که گفتيم، امام به گفتن هم اکتفا نکرد. (13) عدالت اجتماعي بايد در قوانين، اقدامات اجرايي و همه ي برنامه هاي حکومتي اصل قرار گيرد و پر کردن شکاف طبقاتي به عنوان مهم ترين و دشوارترين وظيفه ي مسؤولان ، در حرکت همه ي دستگاه هاي بايد پيگيري شود. (14)
قوت و عزت بخشيدن، امام به اسلام و مسلمين
امام بزرگوار ما به اسلام و مسلمين قوت و عزت بخشيد. دشمنان اسلام، اسلام را ضعيف مي خواستند. آنها تلاش کرده بودند تا اسلام را از صحنه ي عمل، بلکه از ذهن ملت هاي مسلمان ، چه برسد به غير آنها، خارج کنند؛ متأسفانه تا حدود زيادي هم موفق شده بودند. در اين سياست پليد، حکومت هاي فاسد و وابسته با استکبار و شبکه جهاني دشمنان اسلام هماهنگي کامل داشتند. امام بزرگوار با انقلاب، مسلمانان را نشاط بخشيد و اسلام را زنده کرد امروز در کشورهاي بسياري، اسلام آروز و آرمان نسل هاي جوان و به پا خاسته و روشنفکر است. يک نمونه فلسطين عزيز است. سال ها به نام فلسطين حرف زده شد و مبارزه گرديد: اما ناکام و ناموفق. امروز ملت فلسطين، به نام اسلام مبارزه و مقاومت مي کند؛ لذا مبارزه از شکل سازمان ها و گروه ها و شخصيت ها و سردمدارها، به ميان توده ي مردم کشيده شده است. چنين مبارزه اي، هرگز ناکام نخواهد شد.
مبارزه ي مردمي اگر باقي بماند، بي شک در نهايت به پيروزي خواهد رسيد. اين، به برکت اسلامي بود که امام نام آن را زنده کرد و وجدان اسلامي را در مسلمين بيدار نمود. (15)
بصيرت و صبر در مبارزه، عامل موفقيت امام امت
آن چه امام بزرگوار و ملت شجاع ما در اين راه، اين مبارزه ي بزرگ موفق کرد، بصيرت و صبر بود. مقاومتي همراه با بصيرت. همان طور که امير المؤمنين (عليه الصلاه و السلام) فرمود: «و لا يحمل هذا العلم الا الاهل البصر و الصبر». علت آن هم اين است که امروز مبارزه با کفر خالص و شرک خالص نيست، تا مطلب روشن، و صف بندي ها و مجزا و جداي از هم باشد؛ بلکه امروز مبارزه با نفاق و دورويي و تزوير و شعارهاي توخالي و دروغزني ها و لافزني هايي است که بلند گوهاي استکبار را در همه ي انحاي عالم پر کرده است. در ايران، امام عظيم الشأن ما، به برکت بصيرت مردم که با صبر و مقاومت آنها همراه بود اين راه را طي کرد و به موفقيت رسيد. خود او، در ايجاد اين بصيرت و صبر در مردم، بزرگ ترين مؤثر بود. (16)
خطوط اصلي بينش امام و سلوک عملي و حکومتي
مسلک و سلوک حکومتي امام امت، يعني چيزي که تفسير کننده ي نظام جمهوري اسلامي است. جمهوري اسلامي مي تواند با جهت گيري هاي مختلفي تحقق يابد. آنچه که اين جهت گيري ها را به صواب نزديک مي کند و مورد قبول و اعتقاد امام (ره) عليه بوده است، اينهاست: اول، ايستادگي در برابر تحميل و نفوذ قدرت هاي خارجي و نداشتن سرسازش با اين قدرت ها دوم اهتمام به تعبد و عمل فردي و ايستادگي در برابر سلطه ي شيطان نفس و وسوسه هاي نفساني . اين دو مطلب بزرگ و اين دو ميدان مبارزه را امام از هم جدا نمي کردند و در صحنه ي اجتماع و سياست، در مقابل شيطان بزرگ و شيطان هاي قدرت مي ايستادند. امام با نفس مبارزه مي کردند و اصرار بر تعبد و عمل اسلامي و فردي و شخصي داشتند. سوم، اهميت دادن به توانايي ملت ها و «اصل» دانستن آنها بود و معتقد بودند که تحولات بزرگ عالم، اگر به دست ملت ها انجام گيرد غير قابل شکست است و ملت ها مي توانند در دنيا تحول کنند و محيط هاي خودشان را عوض نمايند . چهارم، اصرار بر وحدت مسلمين و مبارزه با تفرقه افکني استکبار.
پنجم، اصرار بر شکستن حصار تحجر و التقاط در فهم و علم اسلامي و التزام به اسلام ناب. هم تحجر از ديگاه امام، در بيان و عمل مردود بود، هم التقاط. ششم، توجه ويژه به مبارزه با رژيم اشغال گر قدس و رژيم غاصب صهيونيستي بود. مبارزه با اسرائيل، جايگاه خاصي در منطق امام در راه و رسم حکومتي داشت. از اموري که در نظر امام امت به هيچ وجه براي ملت هاي مسلمان قابل اغماض نبود، مبارزه با صهيونيست ها بود؛ چون امام بزرگوار، نقش ويرانگر و مخرب اين رژيم تحميلي را از سال ها پيش از پيروزي انقلاب به درستي تشخيص داده بودند. هفتم، اصرار بر سازندگي کشور و تحويل يک نمونه عملي از کشور و جامعه اسلامي به جهان، که در ماه هاي آخر عمر با برکت امام، جايگاه مهمي داشت. بر اين اصرار داشتند که کشور بايد از لحاظ اقتصادي، از لحاظ کارهاي زير بنايي و از لحاظ موارد درآمد، بازسازي شود و براي مردم نمونه ي عيني و عملي از سازندگي اسلامي ارائه گردد. (17)
صفات ممتاز رهبري: اغلب آن صفاتي که در زمامداران مختلف عالم مايه امتياز آنها مي شد، تا آن جايي که من بررسي کردم و به ذهنم رسيده است ما در امام مجتمع مي ديديم. او هم عاقل بود، هم دور انديش، هم محتاط بود، هم دشمن شناس بود، هم به دوست اعتماد مي کرد و هم ضربه اي را که به دشمن وارد مي کرد، قاطع وارد مي کرد. همه صفات و خصوصياتي که براي يک انسان لازم است تا بتواند در چنين جايگاه حساس و خطيري انجام وظيفه کند و خدا و وجدان خود را راضي نمايد، در اين مردجمع بود. (18)
پي نوشت :
1. پيام به مناسبت اولين سالگرد رحلت امام (ره) مورخه 69/3/10
2. بيانات به مناسبت شانزدهمين سالگرد رحلت حضرت امام (ره) مورخه 84/3/14.
3. بيانات به مناسبت ديدار هزار تن از ميهمانان خارجي و کاروانهاي زيارتي مورخه 78/3/12.
4. بيانات به مناسبت نهمين سالگرد رحلت امام (ره) مورخه 77/3/14.
5. بيانات به مناسبت دهمين سالگرد رحلت امام (ره) مورخه 78/3/14.
6. بيانات به مناسبت دهمين سالگرد رحلت حضرت امام (ره) مورخه 78/3/14.
7. بيانات به مناسبت دوازدهمين سالگرد رحلت حضرت امام (ره) مورخه 80/3/14.
8. بيانات به مناسبت سومين سالگرد رحلت حضرت امام (ره) مورخه 71/3/14، فرمايش معظم له ناظر بر زماني است که هنوز دست استعمار از حکومت آفريقاي جنوبي کوتاه نشده بود و در آنجا آپارتايد حاکم بود.
9. بيانات به مناسبت شانزدهمين سالگرد رحلت حضرت امام (ره) مورخه 84/3/14.
10. بيانات به مناسبت هشتمين سالگرد رحلت حضرت امام (ره) مورخه 76/3/14.
11. بيانات به مناسبت پانزدهمين سالگرد رحلت حضرت امام (ره) مورخه 82/3/14.
12. بيانات به مناسبت دهمين سالگرد رحلت حضرت امام (ره) مورخه 78/3/14.
13. پيشين.
14. بيانات به مناسبت پانزدهمين سالگرد رحلت حضرت امام (ره) مورخه 82/3/14.
15. بيانات به مناسبت دومين سالگرد رحلت حضرت امام (ره) مورخه 70/3/14.
16. پيشين.
17. بيانات به مناسبت سومين سالگرد رحلت حضرت امام (ره) مورخه 71/3/14.
18. بيانات به مناسبت دهمين سالگرد رحلت حضرت امام (ره) مورخه 78/3/14
کليه اطلاعات فوق از پايگاه اطلاع رساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت الله العظمي سيد علي خامنه اي (مد ظله العالي) برداشت شده است.
منبع: ماهنامه علمي، فرهنگي اجتماعي، اعتقادي و سياسي انديشه دانشجو، شماره ي 74




