بازدیدها: ۱۳۷
شب عاشورا بود و عملیات محرم نزدیک. سید علی همه ی نیروها را در سنگری جمع کرد. آن شب بچه ها بغض هاشان را با زمزمه ی عاشورا شکستند و اشک را محرم چشمان خود کردند. پیشانی بند یا حسین(علیه السلام) برای همه ذوق آفرین شده بود. به هر کس می رسید در دلش غوغایی به پا می شد.
بعد از دعا سید پای برهنه وارد بیابان شد و اشک ریزان بر سروسینه ی خود می زد. دوستانش هم به دنبال آن راهی بیابان شدند. او نهایت رضایت معبود را وقتی می دید که بال زنان غوطه ور در دریای خون به دیدار ربش برود.
زمزمه ی عاشقانه ی شب عملیات بالا گرفت و کهکشانی از ستاره های اشک سنگر او را به خانه ی محقری در جماران پیوند داد. در آن جا نیز امامی از تبار حسین(علیه السلام) دست به دعا برداشته بود و نصرت فرزندانش را از خدا طلب می کرد.
دو روز از عاشورا گذشته بود که سید علی با سری شکافته و سینه ای خونین به سوی معبودش شتافت.
او از زمین پر کشید اما چهره ی همیشه خندان و اخلاق متواضعانه اش برای همیشه در یادها خواهد ماند.




