شهید مصطفی گلشیرازی

بازدیدها: 35

شهید مصطفی گلشیرازی نام پدر : رضا تاریخ شهادت : 5/5/1362 تاریخ تولد : عملیات : والفجر محل شهادت : دشت عباس

سال 1336 ستاره ی وجود مصطفی در شهر زیبای اصفهان درخشید و با نوای روحانی پدر و مادر، نوای گرم معنویت با گوش جان شنید و بندبند جانش با توحید آشنا گشت و به همین سبب آرام جانش یاد خدا و ذکر همیشگی اش نام اهل بیت(علیهم السلام) شد. او که در دل غم محرومان داشت در همه حال به آنان یاری رسانده و از تهیه ی پوشاک و خوراک گرفته تا جهیزیه به مستمندان خدمت می کرد. به هنگام شنیدن حدیث بیداری امام خمینی با آن که در ارتش رژیم شاهنشاهی بود راهش را همسوی راه امام ساخت و به جمع مردم پیوست. پس با عدم فرمانبرداری از افسران ارشد و پخش عکس و اعلامیه های امام سهیم در پیروزی شد. با پیروزی انقلاب مصطفی دیگر استواریکم تکاور در ارتش جمهوری اسلامی بود. او با ورزش های رزمی به ویژه کاراته بدنش را ورزیده نگاه می داشت.
وی در همان اوایل جوانی تشکیل خانواده داد و صاحب سه فرزند شد که یکی از آنان چندی پس از شهادتش از دنیا رفت و به او پیوست. همیشه سفره ی خوش خلقی و مهربانی مصطفی برای خانواده پهن بود و انسی با آنان داشت.
به هنگام حمله ی خصم خونخوار بر خاک پاک میهن اسلامیمان او که در نیروی هوایی ارتش مشغول به خدمت بود، مشتاقانه به جبهه ی نبرد حق علیه باطل شتافت و پس از ماه ها جانفشانی و ایثارگری در عملیات والفجر در اثر اصابت ترکش خمپاره بر بدن به عرش الهی پرکشید.
دخترم دوست دارم زندگی ات زینب وار باشد و مثل حضرت زینب(سلام الله علیها) با سختی ها کنار بیایی. پسرم به راه راست برو. راه شهدا را ادامه بده و پیرو ولایت فقیه باش.

درباره علیرضا

موارد جالب

شهید سعید کهشان

بازدیدها: 137   نام پدر : علی                                       تاریخ تولد : 1345 تاریخ شهادت : 1364                            …

2 نظر

  1. سلام
    من دختر خواهر شهید مصطفی گل شیرازی هستم افتخار میکنم که همچین دایی داشتم امیدوارم بتونیم راهشونو ادامه بدیم
    م.اسکندرپور

  2. سلام تقدیم به شهدای مظلوم بنی فاطمه

    شب است و سكوت است وماه است و من
    فغان و غم اشك و آه است و من
    شب و خلوت و بغض نشكفته‌ام
    شب و مثنوي‌هاي ناگفته‌ام
    شب و ناله‌هاي نهان در گلو
    شب و ماندن استخوان در گلو
    من امشب خبر مي‌كنم درد را
    كه آتش زند اين دل سرد را
    بگو بشكفد بغض پنهان من
    كه گل سرزند از گريبان من
    مرا كشت خاموشي ناله‌ها
    دريغ از فراموشي لاله‌ها
    كجا رفت تأثير سوز و دعا؟
    كجايند مردان بي‌ادّعا؟
    كجايند شور‌آفرينان عشق؟
    علمدار مردان ميدان عشق
    كجايند مستان جام الست؟
    دليران عاشق، شهيدان مست
    همانان كه از وادي ديگرند
    همانان كه گمنام و نام‌آورند
    هلا، پير هشيار درد آشنا!
    بريز از مي صبر، در جام ما
    من از شرمساران روي توام
    ز دُردي كشان سبوي توام
    غرورم نمي‌خواست اين سان مرا
    پريشان و سر در گريبان مرا
    غرورم نمي‌ديد اين روز را
    چنان ناله‌هاي جگر‌سوز را
    غرورم براي خدا بود و عشق
    پل محكمي بين ما بود و عشق
    نه، اين دل سزاوار ماندن نبود
    سزاوار ماندن، دل من نبود
    من از انتهاي جنون آمدم
    من از زير باران خون آمدم
    از آن‌جا كه پرواز يعني خدا
    سرانجام و آغاز يعني خدا
    هلا، دين‌فروشان دنيا‌پرست!
    سكوت شما پشت ما را شكست
    چرا ره نبستيد بر دشنه‌ها؟
    نداديد آبي به لب تشنه‌ها
    نرفتيد گامي به فرمان عشق
    نبرديد راهي به ميدان عشق
    اگر داغ دين بر جبين مي‌زنيد
    چرا دشنه بر پشت دين مي‌زنيد؟
    خموشيد و آتش به جان مي‌زنيد
    زبونيد و زخم زبان مي‌زنيد
    كنون صبر بايد بر اين داغ‌ها
    كه پر گل شود كوچه‌ها، باغ‌ها
    عليرضا قزوه

دیدگاهتان را بنویسید